آه از سختی اگر
-
تاریخ: 1399/9/12 ساعت: 14:06
سرنوشت گلمون گاهی حتی بهار هم نمی تونه زندگی ببخشه..
ای آنکه بلدی مرده ها را زنده کنی
-
تاریخ: 1399/3/18 ساعت: 7:06
آیا کسی که مرده [دل] بود و ما او را زنده کردیم و نوری به دستش دادیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود چون کسی است که گویی گرفتار تاریکی هاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟* * أَوَمَن کَانَ مَیْتًا فَأ
حول حالنا
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 1:10
ای شادی یعقوب در وصال یوسف بر ما هم گذری کن!
سندرم زبان بی قرار
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 1:10
فرد مبتلا به این سندرم میتواند با یک جمله در هر حالتی -چه هیجانی چه بیهیجان- به هرکسی گزند برساند. بدون اینکه خود شخص متوجه تلخی حاصل از زبانش باشد.
می شود با بهار برگردی؟
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 1:10
چند روزی هست به این فکر می کنم که اگر قرار بر رفتن باشه برای کدوم لحظه از زندگیم در این دنیا دلتنگ می شم؟ چقدر لحظه های خوب زیاد دارم اما، حالا که خوب نگاه می کنم می بینم چقدر دلتنگ شبی هستم که تازه ا
ساعت یک و بیست و چهار دقیقه
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 1:10
فروردین دوست داشتنی ام، آخرین فروردین سده ی چهاردهم با درد تموم شد؛ درد پیدا کردن خودم. شب تولدم تصمیم گرفتم آرامشم رو وابسته هیچ چیز و هیچ کس نکنم تا همیشه داشته باشمش. خودم رو از همه بندهایی که نمیذاشتن خودم باشم رها کردم. آدم هایی که بودنشون آزار دهنده س، همچنان که نبودنشون، حرف ها و نوشته هایی ک...
سلام ابراهیم
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 12:34
وقتی شهید شد، نامه ام توی جیبش بود. تاریخ نامه 60/11/3 است: سلام ابراهیم؛ نامه که نمی فرستی دلگیرم، وقتی هم می فرستی تا چند روز اخلاقم سر جاش نیست. از وقتی که رفته ای حوصله هیچ کاری ندارم. نه حوصله
آخرین دیدار
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 12:34
سرویس بیان دیگه آخرین بازدیدکننده هارو نشون نمیده؛ رد پاتو گم کردم...
خیلی دور خیلی نزدیک
-
تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 9:51
چقدر این روزها در من تکرار می شوی...
ساز تنهایی
-
تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 9:51
این روزها جایی هستم لابلای نت های این قطعه سه تار متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخری
یک روز و برای همیشه بهار میشه
-
تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 9:51
دیشب با ترکیبی از حس خستگی، عصبانیت، بلاتکلیفی، دلتنگی و استرس خوابیدم و صبح تقلا می کردم که بیدار نشم و همه آوارهای دیشب مرور نشه... خسته بودم چون دوست ندارم انقدر به خودم وابسته باشم و تمام دیروز به
برای دخترم
-
تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 9:51
چشم هام بین رنگ ها دو دو میکرد. روی بعضی شون مکث می کردم و تصور می کردم طرح بافتم با این رنگ چجوری میشه؟ به خانم فروشنده گفتم چقدر رنگ... کار مارو سخت کردین حسابی. سرش شلوغ بود، ولی باحوصله و مهربون.
سردار دل ها
-
تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 9:51
گوشی دستمه و اخبارو بالا پایین می کنم. بررسی علت سقوط هواپیما در صدره. خسته ام، از امواج اخبار و تحلیل ها. امروز از صبح تصمیم گرفته بودم کمی خودم رو جمع و جور کنم و مامان رو بیشتر دریابم. مادرها در هر
کنج دلبر
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:38
برای زی زی که حالا دیگه انقدام غریب نیست نوشتن کمی سخت شده، اگرچه بیشتر از قبل دلش میخواد بنویسه! تا الان ده خطی نوشتم و پاک کردم! خب کمی از روزمرگی هام بنویسم، که این روزها اگرچه دیر، اما خوب تونستم
فَإِنِّی قَرِیبٌ
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:38
نوشت خیلی دوستت دارم. نوشتم دوستت دارم گفتنت در صبح روز بیست و پنجم آذر رو هیچوقت فراموش نمی کنم. + من به نشونه ها ایمان دارم.
خدایا بغلم کن
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:27
چی می تونست منو آروم کنه سر صبحی به جز آیات سوره مریم؟ اونجا که میگه أعوذُ بالرحمن، انگار که بگه خدایا بغلم کن و جواب بشنوه ألّا تَحزنی...
چه خوب که هستین:)
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
امروز بازدیدهای زی زی به 10000 رسید.تو این 1077 روزی که از عمر زی زی میگذره نه من مخاطبینم رو می شناسم و نه مخاطبینم منو. مخاطبینی گاه ثابت که هر روز به اینجا سر میزنن و آروم و بی سر و صدا و بی نشون،
روز جهانی ایموجی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
به جای همیشه می نویسم "می بوسمت" این خیلی بهتره، نه؟
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
رَبَّنا و لا تُحَمِّلنا مالا طاقَةَ لَنا بِه مثلا دلتنگی,...
نورا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
نوشت اینم نی نی من...نورا خانمو من پرت شدم به اینجا چه خوب که زن خونت هستی، مامان شدی...اینا آرومم می کنه