برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
ای شادی یعقوب در وصال یوسف
بر ما هم گذری کن!
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
فرد مبتلا به این سندرم میتواند با یک جمله در هر حالتی -چه هیجانی چه بیهیجان- به هرکسی گزند برساند. بدون اینکه خود شخص متوجه تلخی حاصل از زبانش باشد.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
فروردین دوست داشتنی ام، آخرین فروردین سده ی چهاردهم با درد تموم شد؛ درد پیدا کردن خودم. شب تولدم تصمیم گرفتم آرامشم رو وابسته هیچ چیز و هیچ کس نکنم تا همیشه داشته باشمش. خودم رو از همه بندهایی که نمیذاشتن خودم باشم رها کردم. آدم هایی که بودنشون آزار دهنده س، همچنان که نبودنشون، حرف ها و نوشته هایی که بوی صداقت ندارند، شماره هایی که یادآور تلخی دورویی ن. این تاریکی هایی که جلوی نورو گرفتن و نمیذاشتن خودم رو ببینم.
من باید واقعا متولد می شدم.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
سرویس بیان دیگه آخرین بازدیدکننده هارو نشون نمیده؛
رد پاتو گم کردم...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
چقدر این روزها در من تکرار می شوی...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
برای زی زی که حالا دیگه انقدام غریب نیست نوشتن کمی سخت شده، اگرچه بیشتر از قبل دلش میخواد بنویسه! تا الان ده خطی نوشتم و پاک کردم! خب کمی از روزمرگی هام بنویسم، که این روزها اگرچه دیر، اما خوب تونستم
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور
نوشت خیلی دوستت دارم.
نوشتم دوستت دارم گفتنت در صبح روز بیست و پنجم آذر رو هیچوقت فراموش نمی کنم.
+ من به نشونه ها ایمان دارم.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل قنبریپور