یکی زیر یکی رو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
مامان می پرسه اینو برای کی بافتی؟ جواب می دم همینطوری، هرکی بخره. مامان نمی دونه این سومیه که به قصد تو بافتم. هر کدوم که تموم میشه نگاهش می کنم و میگم می تونست بهتر از این هم بشه ها و یکی دیگه سر میندازم:)
دمی با تو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
گاهی هم فقط سعدی جوابه. غزلیاتشو باز می کنم؛ هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت. با خودم تکرار می کنم از دلم آرام رفت از دلم آرام رفت... و زیر گر به همه عمر خویش، با تو برآرم دمی، حاصل عمر آن دمست، باقی ایام رفت خط میکشم...
برگرد...زودتر برگرد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
به امید خبرهای خوب گوشیمو روشن کردم و هر صفحه ای رو که ورق زدم دوستان مهدی شادمانی از رفتنش بی تابی می کردند. رفتن...رفتن بدون بازگشت...من این درد رو تجربه کردم. اما دردهای عمیق تری هم هست. رفتنی که امید به بازگشت توش باشه. زندگی با انتظار کشنده است...
اول مهرهای هرسالم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
u200fدر دنیای موازی در مدرسه ای در روستایی دور افتاده معلم مدرسه هستم. فردا روز اول مدرسه س و الان در مدرسه ای که هم معلمشم هم مدیرش هم بابای مدرسه، دارم تنها کلاس درس رو آب و جارو میکنم، گلدون شمعدونی رو میذارم لب پنجره و روی تخته می نویسم: الّذی علّم بالقلم عصر که برگردم خونه باید مانتوی رضوانُ ات...
تسمع کلامی و تَرُّدُ سلامی...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
تازه از گرد راه رسیده بودم کربلا. خسته و مریض. تو موج جمعیت سرمو بالا آوردم، روبروی در باب السلام بودم. قرآن قبل از اذان مغرب رو می خوندن. رسیده بود به آیه ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ... و این زیباترین...دلنشین ترین...آرام بخش ترین و امن ترین جواب سلام عمرم شد...
هیچ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:35
کاش نویسنده بودم و برای قصه ناتموم همه آدم های ته ذهنم، پایان خوشی می نوشتم. هرچی قصه ناتموم هست امشب هجوم آورده به ذهنم؛ اون زنی که تو گاراژ کربلا برادرش رو گم کرده بود و اشک می ریخت چی شد؟ زنی که رو
قلبی محجوب
-
تاریخ: 1398/2/14 ساعت: 10:07
از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم، به دادم برس
گُلمون
-
تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 14:36
نشستم وسط اتاق و از بین سه گلدون کوچک مرجانی که خریده بودم، قشنگ ترینشون رو انتخاب کردم. گلدون سرامیکی رو آوردم جلو و گل رو با احتیاط از گلدونش در آوردم و گذاشتم تو گلدون سرامیکی. بعد با بیلچه خاک رو
من آن تو ام
-
تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 14:36
دلم گم شدن تو حرم امام رضا رو میخواد - ببخشید حرم از کدوم طرفه؟
بوی تو
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:27
هر روز صبح قبل از رفتن سر کار آدمها و اتفاقات خونه رو در جای خودشون ثابت نگه می دارم، منجمدشون می کنم، تا وقتی که برگردم و ببینم که همه چیز مثل همیشه سرجاشه. هر روز از در که وارد میشم جواب سلام هامو ق
رهایی
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 9:16
بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید
حریم؟
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 18:25
امشب دلم خواست بابارو بغل کنم. می دونم روزی حسرت شو می خورم...
چرا زنگ نزدم؟
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 18:25
هر از گاهی راهمو کج می کردم میرفتم ته کوچه بن بستی که خونه دوران کودکیم توش بود. یه کوچه خلوت و دنج برای غرق شدن تو خاطرات گذشته. چشمامو می بستم و می رفتم به روزهای خوشی که با برادرام و خواهرزاده هام تو این خونه و کوچه داشتیم. حتی صدای برادرمو می شنیدم که صِدام می زد...صدای مامان...یک بار شجاعت کردم...
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 18:25
اهل نظرید یا اهل بصر؟ + وَتَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ / و آنها را مىبینى که به سوى تو مىنگرند در حالى که نمىبینند. (اعراف،198)
جلال زندگی ام
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 21:40
به لحظه عاشق شدن جلال و سیمین خیلی فکر می کنم. اگه جلال یه روز دیگه بلیط گرفته بود، اگه سیمین اون روز تصمیم نمی گرفت برگرده تهران، اگه ساعت بلیطشون با هم فرق داشت، اگه جلال از سیمین دعوت نمی کرد بشینه کنارش، اگه نگاهشون به هم گره نمی خورد، اگه حرف مشترک نداشتن بزنن، اگه مسیر انقد طولانی نبود که فرصت...
خیلی دور، خیلی نزدیک
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 21:40
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
روایت روزانه خیلی کوتاه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:20
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
من بعد از تو -3
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:20
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مهربانی ات را قاب گرفتم، جوانه زد
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 18:25
از پیچ کوچه که میای تو خونه عزیز دومین خونست. پیچیدم تو کوچه و سرمو بالا کردم. ایستاده بود دم پنجره، منتظرم بود، برای هم دست تکون دادیم و لبخند زدیم. تصویرشو تا ابد قاب کردم تو چشام
مکالمات تنهایی
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:56
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">