دیروز تو مترو بهت فکر میکردم. به درد و دلایی که کرده بودیم. به نگرانیامون. به اینکه باورم نمیشه عروسیته! باورت میشه؟ به اینکه چه خوب...چه خوشحالم...چه خوب که زن خونت میشی...مامان میشی...اینا آرومم میکنه
برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33