
دیشب با ترکیبی از حس خستگی، عصبانیت، بلاتکلیفی، دلتنگی و استرس خوابیدم و صبح تقلا می کردم که بیدار نشم و همه آوارهای دیشب مرور نشه... خسته بودم چون دوست ندارم انقدر به خودم وابسته باشم و تمام دیروز به...
ادامه مطلب
چشم هام بین رنگ ها دو دو میکرد. روی بعضی شون مکث می کردم و تصور می کردم طرح بافتم با این رنگ چجوری میشه؟ به خانم فروشنده گفتم چقدر رنگ... کار مارو سخت کردین حسابی. سرش شلوغ بود، ولی باحوصله و مهربون. ...
ادامه مطلب
دیدین اینایی که دارن راه میرن یهو با خودشون لبخند میزنن؟ هیچی دیگه میخواستم بگم دیدین؟:-) قدرشونو بدونین!...
ادامه مطلب