
فرد مبتلا به این سندرم میتواند با یک جمله در هر حالتی -چه هیجانی چه بیهیجان- به هرکسی گزند برساند. بدون اینکه خود شخص متوجه تلخی حاصل از زبانش باشد....
ادامه مطلب
فروردین دوست داشتنی ام، آخرین فروردین سده ی چهاردهم با درد تموم شد؛ درد پیدا کردن خودم. شب تولدم تصمیم گرفتم آرامشم رو وابسته هیچ چیز و هیچ کس نکنم تا همیشه داشته باشمش. خودم رو از همه بندهایی که نمیذاشتن خودم باشم رها کردم. آدم هایی که بودنشون آزار دهنده س، همچنان که نبودنشون، حرف ها و نوشته هایی که بوی صداقت ندارند، شماره هایی که یادآور تلخی دورویی ن. این تاریکی هایی که جلوی نورو گرفتن و نمیذاشتن خودم رو ببینم. من باید واقعا متولد می شدم....
ادامه مطلب
از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم از خودم خسته شدم، به دادم برس...
ادامه مطلب
اهل نظرید یا اهل بصر؟ + وَتَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ / و آنها را مىبینى که به سوى تو مىنگرند در حالى که نمىبینند. (اعراف،198)...
ادامه مطلب
شجاعت در نویسندگی یعنی صفحات وبلاگت مثل دفتر خاطرات روزانه ات باشه... نیست!...
ادامه مطلب
هرسال با شروع محرم دلم به اضطراب میوفته با کاروانی که انگار هنوز در راهند. ظهر عاشورا دلم آشوب میشه و عصرش...و این تازه اول ماجراست...هی مسیرُ مرور می کنم و هی آرزو می کنم کاش زودتر برسه به صبح ظهور...برسه به دست منتقم + نومید مشو! که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی...
ادامه مطلب
از کل تابستون فقط یه چیزشو دوست دارم؛ ارکستر شبانه جیرجیرک ها! + خوابیدی؟...
ادامه مطلب